الهی به امید خودت

وبلاگ سابق ارتش سرخ پرسپولیس

تعجب نکنید..

♥سلام بہ همہ ے دوستان♥

ةتعجب نکنید...این جا وبلاگ سابق ِ ارتش سرخ پرسپولیس ِ

دیگه پُست ورزشی نمیزارم

سال۱۳۹۳  سالِ اقتصاد و فرهنگ،باعزم ملی و مدیریت جهادی

لطفا وقتی کامنت میزاری آدرس وبتم بزار...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 8:11 توسط رضا |




عشق

مـــــن بـه قلـــبـــم افتخـــآر میکنـــم

بــــــــا آن بــــازی شـــد

زخـــمـی شـــــد

بــه آن خیـــــــانت شــــــد

ســـــوخـــت و شــــکست

امــــــــآ

به  طـــریـــقــی هـــنـــــوز  کــــآر میکــند

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 8:21 توسط رضا |




عشق من

سخت است

سخت است درک کردن کسی که

غــــــــــم هایش راخودش میداند  و دلش

که همه تنها لبخند هایش را میبینند

که حســـــرت میخورند

به خاطر شــــــــــــآد بودنش

به خاطر خنده هایـــــش

و هیچ کس

 جــــــزخـــودش نمیداند

چقدر تنهاست

که چقدر میترسد

از بـــــــــــاخـــتــن

از اعتــــمــاد بی حاصلش

از  یــــــــخ زدن احساس و قلبــش

از زنـــــــــدگــی

 

 

 می دانست از تنهـــایی میتـــرســـم....تنهـــام گذاشت

 از پیـــچ کوچه که گذ شت...

 چشـــــــــمهایـــم مُــــــــرد

 آرزوهـــایـــم  رنـــگ بـــاخت

 گـــــــــــــاهـــی

 صـــدای نــفس هایش را حس میکنم

 بــــــــا ایـــن که اودیــــگـر مـــرا نخواهد شنـــاخت

 

کــــاش بــودی ...

وقتی بغض میکردم

وقتی بقلم میکردی ومیگفتی

ببینم چشماتو ... منو نگاه کن

اگه گریه کنی قهر میکنم میرما


 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 7:29 توسط رضا |




عشق من برگرد

درخواب نـــاز بــودم شبــی

     دیـــدم کســـی در میـــزنــد

 در را گشـــودم روی او

 دیـــدم غـــــم اســـت در میزنــد

  ای دوستـــان بـــی وفـــا

    از غــــم بیاموزیـــد وفـــا

    غــــم بـــا آن همه بیگانگی

        هـــر شب به من ســر میزنــد

 

  ازنفس خانوم عذرخواهی میکنم.ببخشیدنظرات  شما رونتونستم جواب بدم.وبتون برام باز نشد

 

یه شب بهم گفت ای مهربــون

من میمونم تو هم بمون

گفتش بهم ای با وفـــا

یـــادت نــــره ایـــن عـــهدمون ...!

حـــالا کجـــا رفت اون بی وفـــا

دلــــم بــــرای کسی تـــنگ است

که این جا می آید

نوشته هایم را میخواند

ومیخواهد دوستم نداشته باشد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 15:31 توسط رضا |




عشق

هیچ وقت کسی رو پس نـــزن که :

دوستت داره

مـــراقبــته و بـــرات نـــگـــران میشه

چون یک روز بیدار میشی میبینی

مـــاه رو از دست دادی

در حالی که داشتی ستـــآره هــا رو میشمردی

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 8:42 توسط رضا |




عشق خودت رو رها نکن

سلام دوستای گلم

توی این پست اول از همه میلاد امام رضـــا رو تبــریک میگم

 

و از همه شما عذر خواهی میکنم که نتونستم کامنت هایی که داده بودین رو جبران کنم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 9:18 توسط رضا |




کاش مــــی دونستــی ...

کاش مــــی دونستــی ...

 

چقــــدر دلمـ هـــوای با تو بودن کــــرده

 

کاش مـــی دونستی چقـــدر دلم از این روزهــــای ســرد

 

بـــی تو بــودن گـــرفتــــه...

 

کــاش مـــی دانستــــی چقـــدر دلـــم برای ضَــربِ آهنگِ قـــدمهایتـــــــ

 

گرمـــی نفسهایـتـــــــ، مهربانــــی صدایتــــــــــــ تنگــــــ شده

 

کاش مـــی دانستـــی چقـــدر دلواپسِ توأم

 

کـــــــــــاش مـــی دانستـــی چقـــدر تنهــام ، چقـــدرخستـــه ام

 

و چقـــدر به بودنتــــــ مُحتاجَم

 

و همیشه ازخودم مــــی پُرسم

 

این همه که من به تو فکـــر مـــی کنم

 

تو هـــم به مــن فکـــر مـــی کنــــی............؟!

 دوستای گلم:تعداد زیادی از لینک ها حذف شده.دقت کنید و ببینید اگه لینکتون نیست دوباره تبادل لینک کنیم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 9:27 توسط رضا |




بگذار اعتراف کنم

 

بــگذار اعــتــــراف کنم که بـد جـور دلـــم برایت تنـگ شده...

فــکـر نـکن بـی وفـا هستــم ، دلــم از سنـگ نشده..

اعتراف میکنم اینک در حسرت روز های شیرین با تـــو بودنم

بــاور نمیکنم اینک بی تو ام

کاش میشد دوباره بیایـی  و یـک لحظه دست هایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایـی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشم هایت خیره شوم ،تا برهمه غــم و غـصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایـی و لحظه ای نگاهت کنم ،با چشم هایم نازت کنم

در حسرت چشم هایت هستم ،چشم هایی که  همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعـتراف کنم که بد جور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دست هایت ،تا کی باید خیره شوم به عکس هایت؟

هنوز هم عاشقم ،

عاشق آن بهانه هایت...

 

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم،

کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم

هـرچه خواستم از تـو بگذرم،از همه چیز گذشتم جــز تـو

هــر چه خواستم فراموشت کنم، همه را فـراموش کردم جـز تـو

هـر چه خواستم به خودم بگویم هیچ گاه ندیدم تـو را

چشم هایم را بستم و باز هم دیدم تـو را

هـر چه خواستم دلم را آرام کنم، آرام نشد و بیشتر بهانه تو را گرفت

هر چه خواستم بگویم بی خیال،بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش را هم نمیکنی رفتم


میخواستم با تنهایی کنار بیایم،دلم با تنهایی کنار نیامد

میخواستم دلم را راضی کنم ، یـاد تـو باز هـم به سـراغم آمد

میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد

بگذار اعـتراف کنم که دلـم در چه حالیست

بدجور از نبودنت شاکیست

هـر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 10:28 توسط رضا |




عید

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف ازاین بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسی  است که بخشیده می شود

عید شما مبارک...


 

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من می ترسم

 مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!

 زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم

 مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری

 زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی

 مرد جوان: مرا محکم بگیر

 زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟

 مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

 مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 8:51 توسط رضا |




یه وقتایی باید رفت...

یه وقتایی باید رفت...

اونم با  پای خودت

باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی

درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...


ولی بدون

یه روزی

یه جایی

بدجوری یادت می افتن که خیلی  دیر شده ،خیلی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام یه برنامه پاور پوینت درست کردم که درباره زندگی یه زن و شوهر که میخوان طلاق بگیرن ولی....

شما میتونین دانلودش کنین و نظرتونو بگین

بـــرای دانلود کلیک کنید.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 8:49 توسط رضا |